قهرمان ميرزا عين السلطنه

337

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

دزدى سه‌شنبه سلخ شهر جمادى الثانيه - ديشب منزل حضرت و الا بودم . در اطاق سرد تولوى خان خوابيدم و به شدت سرما خورده زكام سختى كردم . صبح يك چارك برف در زمين نشسته و به تندى برفهاى درشت مىآيد . امسال گويا متجاوز از بيست برف آمده باشد . معمول همه ساله شش هفت برف بيش نبود . سه ساعت به ظهر مانده سوار شده به منزل خودم آمدم . ديشب دزدى به خانه آمده بود . قدرى اسباب از قبيل مس و نمد و لحاف برداشته بوده . در وقت بردن نوكرها ملتفت شده بودند . هنوز از اطاق بيرون نيامده بودند كه دزد اسباب را در حياط ريخته و خودش فرار مىكند . لله الحمد به خير گذشت . رد پايش در پشت‌بام روى برف بوده . يك نفر هم بيش نبوده . از قضا سگها را ديشب بسته بودند و الا با بودن چهار سگ گيرنده آمدن شخص غريب و برداشتن اسباب ممكن نيست . تا بعد از ناهار متصل برف آمد از آن به بعد ساكت شد . چهارشنبه غرهء رجب المرجب - ديشب آقاى عماد السلطنه دائى جانم ، فخر الملك ، تولوى خان منزل من مهمان بودند . همشيرهء مكرمه شاهزاده والى هم تشريف داشتند . تا ساعت پنج از شب رفته به صحبتهاى متفرقه و شوخى و خندهء فراوان گذشت . زكام سختى كرده‌ام . عطسه امان نمىدهد . پىدرپى مىآيد . شب به سختى خواب رفتم . آن به آن از تنگ شدن نفس از خواب بيدار مىشدم . چهارشنبه - صبح باتفاق فخر الملك خانهء وزير نظام خدمت آقا رفتم . مدت سه ساعت بى خود معطل شديم . بعد آقا را ملاقات كرده فرمودند ناهار همين جا بخوريد . در اطاق سرد بىآتش ناهار خورديم . هواى سرد اطاق بىآتش آدم سرماخورده حالت معلوم است . بعد از ناهار منزل آمدم . دو ساعت خواب كردم . حالت بدى داشتم . خداوند بخير بگذراند . وصف زيادى برف - بست قاجاريهء طهران پنجشنبه 2 - يك چارك بيشتر برف آمده بود . امسال قرار شده است يك روز در ميان يا دو روز در ميان برف بيايد . حياطهاى اين خانه كه [ بزرگ است ] از شدت برف محل عبور ندارد . يقين است كه حياطهاى ده قدم طول و پنج قدم عرض از برف امسال مفقود شده . در اغلب حياطهاى طهران ممكن است از روى برف به بام خانه رفت . صبح خانهء حضرت و الا رفتم و عصر از آنجا به خانهء ايلخانى در كوچه‌ها سواره نمىشد رفت . دو مرتبه اتفاق افتاد كه يك نفر سوار هم از مقابل من آمد نيم ساعت معطل شديم تا از همديگر رد شديم . چند روز پيش قاجاريهء طهران درب خانهء امين اقدس يعنى خدمت عزيز السلطان بست رفته بودند و شكايت زياد از ايلخانى كرده بودند . چون حامى شخص معتبر و بزرگ بود لهذا اعليحضرت نخواستند كه مشار اليه برنجد . ايلخانى را معزول كرده عمل را به خود عضد الملك واگذار فرمودند كه نه عزيز السلطان رنجش پيدا كرده باشد و نه عضد الملك . به اين تركيب آن